تبليغاتX
نانا الهی جاودانگی

نانا الهی جاودانگی

به او بگو زندگی کوتاه ولی عشق جاودانه است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 15:35  توسط سعدی  | 

درد دوری

پنهان کردم

در خاکستر غم

آن همه آرزو

دل دیوانه...

..........

چه بگویم ای دل با من چه ها کردی

تو مرا با عشق او آشنا کردی

...........

پس از این زاری نکن

هوس یاری نکن

...........

با غم دیرینه ام

به سرای سینه ام

بخواب آرام

دل دیوانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 15:32  توسط سعدی  | 

تنهایی

شب نیست از اندوه چشمانت،پلکی به روی پلک بگذارم
ترسم فراموشت کنم ناگه، تا از خیالت چشم بردارم

من بودم وماه وشب وشعرم؛ ـ شعری که سهم چشمهایت شد!
حرفِ دلت با ماه می گفتی؛ ـ ماهی که هر شب داده آزارم ـ

اینگونه با من دشمنی تا کی؛ ـ دیگر به خواب من نمی ایی ـ
در کوچه باغ خواب رویاها ایا نخواهی کرد تکرارم

این چندمین بار است بی خوابی سهم من از چشمان ناز توست
هرگاه قرص ماه کاملتر، من نیز تا خورشید بیدارم

زیبا شبی بر چشم من بُگذر تا در وجودِ خویش دریابی؛
من شاعری آواره با عشقم ازشعر چشمان تو سرشارم
?

یک روز باران خوب یادم هست؛آهسته گفتی دوستم داری
با واژه های ساده اما سخت،گفتم که من هم دوستت دارم

حالا هزاران سال بعد از تو یاد سکوت خویش می افتم
یک شوق دیرین می دود در من، می‌خواهد از من خواب انگارم
??
فردا مرا از یاد خواهی برد، فردا؛ - همین فردا که می‌‌اید -
زان پس درونِ خود به آسانی روزی تو خواهی کرد انکارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 15:26  توسط سعدی  | 

love

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 15:22  توسط سعدی  | 

بوسه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 13:17  توسط سعدی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 13:14  توسط سعدی  | 

ببين جدايي از تو داره منو مي کشه

Bana nas?l k?yd?n bilemiyorum

با هر نگاهم به هر چي. خاطره ها جلوي چشامو مي گيرن

Senden ba?kas?n? istemiyorum

بي تو هيچ چي رو نمي خوام

art?k d?nmesen bile benkerim seni can?m

اگه برنگردي بازم منتظرت مي مونم جونم

Offf Offfffff ?zledi

آه . . . آه ه ه دلم تنگ شده


Offfff Offff Seni çok sevdim

آه . . . آه ه ه تو رو خيلي دوستت داشتم

Seviyorum seni yar

يار دوستت دارم

G?zlerim Sana A?lar

اين چشمام برات اشک مي ريزن

Her?eye ra?men sevgilim


با وجود همه چي عزيزم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 17:2  توسط سعدی  | 

I love you with a permanence
That endures the passing years


I love you with a joyfulness
That subdues all doubts and fears


I love you with an honesty
That was born within my heart


I love you with the calm belief
That we will never part


I love you with a confidence
No earthly force can sever


I love you with the certainty
That I’ll cherish you forever


I love you with the humbleness
Of one who has been blessed


I love you with the reverence
Of all that word suggests


I love you with a fervor
That time cannot reverse


I love you with the truest love
That poets put to verse

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 17:0  توسط سعدی  | 

       ......تقدیم با عشق و...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 16:56  توسط سعدی  | 

بی تو


بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟

دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟

آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو

زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟

هر چه می خواهیم " آری " از همین امروز

از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟

گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم

روح تو ، هم سایه دریاست می دانی؟

دوستت دارم!» همین !!! این راز پنهانی

از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟

عشق من ! بی هیچ تردیدی بمان با من

عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 16:33  توسط سعدی  | 

تنهایی

 زج و درد دوری از تو مرا چون شمعی آب می کنند ای معنایی زندگیم

ای عشق هستی بخش

ای عشق هستی بخش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 16:28  توسط سعدی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 16:25  توسط سعدی  | 

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس

تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس

از این نامهربونی ها
دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی
یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی
پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد همخونه
چی میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو
دوباره عشق دوباره ما

دو هم نفس دو هم زبون
دو همسفر دو همصدا

تو ای پایان تنهایی
پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز
بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات
شبم روشنترین باشه
میخوام آیینه خونه
با چشمات همنشین باشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 16:31  توسط سعدی  | 

دوستت دارم

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 16:24  توسط سعدی  | 

از تو مهربانتر کیست؟

از تو مهربان تر کیست که دردهایم را با او در میان بگذارم و زخمهای دلم را پیشرویش بشمارم .
از تو آیینه تر کیست که هزار توی روحم را به من نشان دهد بی آنکه سرزنشم کند 
مهربانم!
مرا به خاطر همه نامه هایی که برایت ننوشتم... ببخش
مرا به خاطر همه آوازهایی که برای تو نخواندم... ببخش
مرا به خاطر پنهان کردن حرفهای دلم که به تو نگفته ام... ببخش
نازنینم!
صدایم را ببخش ؛ لبهایم را ببخش ؛ اشکهایم را ببخش 
از تو راز نگهدار تر کیست؟؟؟ ؛ که سر گذشت دستهایم را برایش بنویسم و از فاصله ها گله کنم ؛ از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم ؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 16:20  توسط سعدی  | 

 

بر

گرد که امشب

بهار چشمانش را سرمه کشیده است

برگرد که امشب

سرخی آتش را بر لبانم نشانده ام

برگرد که امشب

گیسوان مواج دریا را به امانت گرفته ام!

 

امشب آنقدر می نویسم تا تو بیایی...

 کاش! موقع رفتن ازت قول میگرفتم که بر میگردی

کاش! به عطر اطلسی ها قسمت می دادم

 

راستی امشب  بلبلان را هم خبر کرده ام

تا من و تو زیر باران آوازشان  تاصبح برقصیم!

 باران...

میدانم که عاشق بارانی  اصلا ای کاش! من باران بودم تا

شاید دوستم  میداشتی  ...

 

برگرد امشب یگانه ام!

شب تابها را گفته ام که کلبه مان را نورباران کنند!

به گلهای سرخ گفته ام که کلبه را عطر افشان کنند!

میدانم که گل سرخ را دوست داری

ای کاش! گل سرخ بودم تا شاید دوستم میداشتی!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 16:18  توسط سعدی  | 

 

عشق یعنی در کنار هم خوابیدن

عشق یعنی بری کافی شاب

عشق یعنی در کنارش نشستن

 

 

عشق یعنی زندگی بی نهایت تا قیامت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 16:10  توسط سعدی  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 22:55  توسط سعدی  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 22:17  توسط سعدی  | 

دریا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 21:51  توسط سعدی  |